تبليغاتX
عشق و ...

عشق و ...

درمورد همه چی

دو شعر زیبا از (دفتر تولدی دیگر) فروغ

معشوق من

با آن تن برهنهء بي شرم

بر ساقهاي نيرومندش

چون مرگ ايستاد

 

خط هاي بيقرار مورب

اندامهاي عاصي او را

در طرح استوارش

 دنبال ميکند

 

معشوق من

گوئي ز نسل هاي فراموش گشته است

گوئي که تاتاري

در انتهاي چشمانش

پيوسته در کمين واريست

گوئي که بربري

در برق پر طراوت دندانهايش

مجذوب خون گرم شکاريست

 

معشوق من

همچون طبيعت

مفهوم ناگزير صريحي دارد

او با شکست من

قانون صادقانهء قدرت را

تأئيد ميکند

 

او وحشيانه آزادست

مانند يک غريزهء سالم

در عمق يک جزيرهء نامسکون

او پاک ميکند

با پاره هاي خيمهء مجنون

از کفش خود ، غبار خيابان را

 

معشوق من

همچون خداوندي ، در معبد نپال

گوئي از ابتداي وجودش

بيگانه بوده است

او

مرديست از قرون گذشته

ياد آور اصالت زيبائي

 

او در فضاي خود

چون بوي کودکي

پيوسته خاطرات معصومي را

بيدار ميکند

او مثل يک سرود خوش عاميانه است

سرشار از خشونت و عرياني

 

او با خلوص دوست ميدارد

ذرات زندگي را

ذرات خاک را

مهاي آدمي را

غمهاي پاک را

او با خلوص دوست ميدارد

يک کوچه باغ دهکده را

يک درخت را

يک ظرف بستني را

يک بند رخت را

 

معشوق من

انسان ساده ايست

انسان ساده اي که من او را

درسرزمين شوم عجايب

چون آخرين نشانهء يک مذهب شگفت

در لابلاي بوتهء پستانهايم

پنهان نموده ام




من از تو می مردم

اما تو زندگانی من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی می پیمودم
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را
 به صبح پنجره دعوت می کردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نیمشد
تو از میان نارونها گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت می آمدی به کوچه ما
تو با چراغهایت می آمدی
وقتی که بچه ها می رفتند
و خوشه های اقاقی می خوابیدند
و من در آینه تنها می ماندم
 تو با چراغهایت می آمدی ...
تو دستهایت را می بخشیدی
تو چشمهایت را می بخشیدی
تو مهربانیت را می بخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را می بخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لاله ها را میچیدی
و گیسوانم را می پوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی می لرزیدند
تو لاله ها را می چیدی
تو گونه هایت را می چسباندی
به اضطراب پستان هایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه هایت را می چسباندی
به اضطراب پستانهایم
و گوش می دادی
به خون من که ناله کنان می رفت
و عشق من که گریه کنان می مرد
تو گوش می دادی
اما مرا نمی دیدی

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1390ساعت 18:0  توسط masoome  | 

عاشقانه ترین

بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه...

محکم بغلت کنه...

بذاره اشک بریزی تا آروم شی...

بعد آروم تو گوشت بگه

.

.

.

دیوونه من که باهاتم

upsara

من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل / میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر / نمیدانم چرا ؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان / باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.


متن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنید

اگر اشک بودی تو را روی چشمان غمبار خود مینشاندم

اگر آه بودی ترا نیمه شبها به لب میکشیدم

اگر مهر بودی به دنبال تو تا ابد میدویدم

اگر ماه بودی فروغ ترا همچو تاجی بسر مینشاندم


دریغا نه اشکی ، نه آهی ، نه مهری ، نه ماهی ، تو آن خود پرستی که پیمان شکستی


 اگر زهر بودی ترا چون می ناب سر میکشیدم

اگر مرگ بودی شتابان بسوی تو پرمیکشیدم

اگر خاک بودی در آغوش سرد تو جان میگرفتم

اگر پاک بودی شبی پیکرت مقدس ببر میکشیدم


دریغا نه زهری ، نه مرگی ، نه خاکی ، نه پاکی ، تو آن خود پرستی که پیمان شکستی


اگر موج بودی چو طوفان به دنبال تو میدویدم

اگر اوج بودی چو خورشید آخر به تو می رسیدم

اگر ابر بودی همه عمر در سایه ات می نشستم

اگر جام بودی ز تو باده وصل سر می کشیدم

دریغا نه موجی ، نه اوجی ، نه ابری ، نه جامی ، تو آن خود پرستی که پیمان شکستی


upsara



اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر 

لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی



upsara

آدم هـا می آینـد
زنـدگی می کننـد...می میـرنـد و می رونـد ...
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای ...


upsara

اگر میدانستی که چقدر دلم شکسته، از سکوتهای همیشگیم تعجب نمیکردی! از آن نگاه های مات و

مبهوتم، از آن اشکهای روی گونه هایم و از همان قلب شکسته ام! که اگر چه حرفهای زیادی برای گفتن

داشت، ولی حتی یک بار هم صدایش درنیامد !... خیلی سعی میکردم تا تکه های شکسته دلم را پیدا

کنم و به هم بچسبانم، هر چند که هیچ وقت دیگر مثل روز اولش نمیشد

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت 0:0  توسط masoome  | 

راست مغز هستید یا چپ مغز؟؟


ويژگيهاي کلي هر کدام ازنيمكره هاي مغز ما بطور اجمالي از اين قرارند:

نيمكره راست: به فرآيندهاي ادارکي، تصور، تجسم، خيال پردازي، شناخت رنگ و موسيقي و هنر، شناسايي قيافه ها و اشکال و کلاً برداشت، داوري و ترکيب مي پردازد و ماننده قوه بينايي يک پرنده کل تصوير را مي بينند و کل نگر است.

نيمکره چپ: اختصاص به فعاليتهايي همچون رياضيات، زبان و ترکيب عبارات کلام، منطق، حافظه، طبقه بندي ها تحليل و … دارد. اين نيمکره به جزئيات امور توجه دارد و همانند قوه بينايي مورچه تک تک مي بيند.
امروز تصاوير سي‌تي‌اسکن عملکرد مغز را بخوبي نشان مي‌دهند. براي مثال ميتوان دريافت که هنگام گوش سپردن به صحبت‌ها و تکلم، قسمت چپ مغز و هنگام خواندن قسمت‌هاي پشت سر و طرفين آن به فعاليت وادار مي‌شوند و در هنگام آواز خواندن نيمکره راست مغز بيشتر فعاليت ميکند.

جالب است بدانيد نيمکره راست مغز عضله‌هاي قسمت چپ بدن و نيمکره چپ مغز عضلات سمت راست بدن را کنترل مي‌کنند.

ثابت شده که اکثر حسابداران، وکلا و طراحان بيشتر از سمت چپ مغز خود استفاده ميکنند، زيرا با فرآيندهايي سر و کار دارند که اين قسمت مغز را بيشتر مورد استفاده قرار ميدهد. و سياستمداران و هنرمندان به دليل رشد اين فعاليتها در سمت راست مغز باصطلاح راست مغزند. در واقع مغز چپ، ابتدا اجزا را ديده و سپس آنها را ترکيب نموده و کل را ميسازد ليکن مغز راست ابتداء کل را مي بينيد و بعد اجزا آنرا تشخيص مي دهد. تفکر مغز چپ بر هوش استوار است، ليکن سمت راست مغز اساس خلاقيت را تشکيل مي دهد.

اما فراموش نکنيد که برتري يک نيمکره به ديگري به معني عدم استفاده ازنيمکره ديگر نيست، و هر دو نيمکره از فعاليت هم آگاهي دارند، و در مجموع فعاليت دو نيمه مغز با هم -اما به طور نسبي- شخصيت فرد را ميسازند.

ويژگيها:

به طور اجمال تاکنون ثابت شده که فعاليت‌هائي همچون تفکر منطقي، استدلال، کلام و محاسبات پيچيده مربوط به نيمکره چپ و فعاليت‌هائي چون تخيل، توهم، درک فضائي اجسام و موسيقي در نيمکره راست قرار دارد.

ويژگيهاي دقيق تر هرکدام از نيمکره هاي مغز را ميتوانيد در جدولهايي که اينجا ميگذارم ببينيد. اما توصيه ميکنم قبل از اينکه چيزي در اين مورد بدونيد، تست ها رو انجام بديد.

حالا مزيت هاي نيمکره چپ مغز چيا هستند؟

  • به طور دائمي آگاهي دهنده توالي رفتار مداوم ماست.
  • مسئول هوشياري از زمان، ترتيب، جزئيات و سبک است.
  • مسئول توانايي هاي شنوايي و لفظي است.
  • متخصص در کلمات، منطق، تفکر تحليلي، خواندن و نوشتن است.
  • مسئول شناخت حدود و تشخيص درست از غلط.
  • مسئول دانستن و احترام گذاشتن به قوانين و ضرب العجل ها.

و مزيت هاي نيمکره راست مغز چيا هستند؟

  • ما را از تازگي و نوظهوري آگاه مي کند و هنگامي که کسي دروغ مي گويد يا شوخي مي کند، به ما اطلاع مي دهد.
  • متخصص در فهميدن يک تصوير کامل
  • متخصص درموسيقي و هنر
  • به ما در درست کردن تصاوير ذهني موقع خواندن يا صحبت کردن کمک مي کند.
  • مسئول واکنش هاي ادراکي مستقيم و احساسي.
  • به ما در به وجود آوردن و حفظ روابط کمک مي کند.

تست:

رادولف واگنر و کلي ولز (۱۹۸۵) فهرستي براي تشخيص برتري نيمکره‌هاي مغز تهيه کرده‌اند.

اين آزمون به طور کلي برتري يکي از نيمکره‌ها را نسبت به ديگري نشان مي‌دهد.

دستورالعمل: موضوعات زير را با دقت بخوانيد. ۱۲ موضوع نوشته شده که هر يک داراي ۴ گزينه است. در مقابل گزينه‌اي که انتخاب مي‌کنيد يک علامت ضربدر بزنيد. فقط يکي از گزينه‌ها را علامت بزنيد. گزينه‌اي را انتخاب کنيد که ترجيح مي‌دهيد. لازم نيست که حتماً بتوانيد آن را انجام دهيد.

اگر انتخاب يک گزينه برايتان مشکل است. گزينه‌اي را که بيشتر ترجيح مي‌دهيد انتخاب کنيد.

۱. الف: تحصيل منطق

ب: نوشتن يک نامه

ج: انجام دادن کارهاي منزل

د: تحصيل در هنر

۲. الف: نقد فيلم

ب: يادگيري لغات جديد

ج: افزايش مهارت شما در يک بازي

د: ابداع يک اسباب‌بازي جديد

۳. الف: پيشرفت استراتژي شما در يک بازي

ب: يادآوري نام افراد

ج: ورزش کردن

د: نواختن يک ابزار موسيقي

۴. الف: دوره يک کتاب

ب: نوشتن يک مقاله براي مجله

ج: ساختن قفسه‌هاي جديد براي منزل

د: نقاشي منظره صحرا يا دريا

۵. الف: تحليل روند بازار

ب: نوشتن يک فيلمنامه

ج: نجاري کردن

د: طرح يک بازي جديد

۶. الف: تحليل شيوه‌هاي مديريت

ب: قراردادن لغات در فرهنگ لغت

ج: گذاشتن تکه‌هاي پازل در کنار هم

د: نقاشي رنگ و روغن

۷. الف: به عهده گرفتن برنامه‌ريزي کامپيوتر

ب: مطالعه ريشه لغات و معناي آنها

ج: وقت خود را به بطالت گذراندن

د: ساختن يک ابزار مکانيکي جديد

۸. الف: تحليل ارزش توليد

ب: توصيف يک محصول جديد با کلمات

ج: فروش يک محصول جديد در فروشگاه

د: کشيدن تصوير يک محصول جديد

۹. الف: توضيح منطق يک نظريه

ب: طرح يک آگهي تجاري

ج: کار با چوب و سفال

د: ساختن يک داستان

۱۰. الف: خريد کردن از بازار

ب: مطالعه درباره مردان و زنان مشهور

ج: اداره يک برج کنترل ترافيک

د: قالب‌گيري با سفال و گچ

۱۱. الف: بررسي و تحليل درآمد و مخارج (دخل و خرج)

ب: مطالعه و ادبيات

ج: تجسم و دوباره آراستن مبلمان

د: هنرپيشه شدن

۱۲. الف: برنامه‌ريزي يک سفر و محاسبه هزينه آن

ب: نوشتن يک رمان

ج: ساختن يک خانه يا کلبه

د: ساختن صنايع دستي براي سرگرمي

امتياز دادن: تعداد پاسخ‌هائي را که براي هر گزينه (الف، ب، ج، د) انتخاب شده است حساب کنيد.

هر مربع از چهار خانه فوق به صورت زير طبقه‌بندي مي‌شود. الف: نيمکره چپ، منطقي ب: چپ، کلامي ج: راست مهارت علمي ـ فضائي د: راست، خلاقيت

براي به دست آوردن امتياز: نمره‌هاي الف و ب را جمع کرده تا امتياز نيمکره چپ به دست آيد. با جمع نمره‌هاي ج و د امتياز نيمکره راست را به دست آوريد.

واگنر و ولز خاطر نشان کردند که دست کم ۳ امتياز بايد بين راست و چپ تفاوت وجود داشته باشد تا اختلاف شايان توجهي را ميان دو نيمکره راست و چپ نشان دهد. در غير اين صورت هر دو يکسان و برابر هستند.

واگنر و ولز گزارش دادند که در آزمايش‌هاي انجام شده با گروه‌هاي معيار، برتري نيمکره‌هاي مخ پيش‌بيني شده است. اين گروه‌ها، شامل دانشجويان رشته منطق (چپ، منطقي، الف) نويسندگان خلاق (چپ، کلامي، ب) و (راست، خلاق، د) معلمان دبيرستان فني و حرفه‌اي (راست، عملي، ج) پرستاران (راست، عملي، ج) و نقاشان (راست، خلاق، د) بودند. آنها در پيش‌بيني خود نسبت به عملکرد و سنجش مخ موفقيت کمي داشتند و اعلام کردند که اين تقسيم‌بندي ممکن است بسيار خام و ناپخته باشد.


+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1390ساعت 22:35  توسط masoome  | 

upsara

حوای من

سیب عشقم را بچین

شاید که بعدها

نیوتونی فارغ از غم ها

جاذبه تورا 

در سیبی کال

کشف کند....




این تصویر ظاهراً توسط ایگور تورگاچکین عکاس روسی در دریاچه Abrau شکار شده است.و ظاهرا بهترین عکس عاشقانه 2010 شناخته شده است!

upsara


+ نوشته شده در  دوشنبه 11 مهر1390ساعت 14:49  توسط fateme  | 

معجزه عشق



متن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنید
دلم براي تو تنگ است و در نبود تو، حضور من امنيتي براي خود از

شور احساس نميبيند

آه... که دلم بهانه اولين ديدار را ميکند، اولين نگاه و اولين کلام؛


آري، اگر بخواهم شرح کننده وجودت باشم، آنقدر از دوريت غمگينم

و آنقدر منتظر وجود ورودت هستم که زمانه از آه سوزان من سودائي

ميکند

صداي جانسوزم را بشنو! که از ته قلب صدايت ميکند و از صميم دل

دوستت دارد

بيا و ببين چقدر عاشقم و چقدر خواهان تو

چون ميدانم آنچه ميماند "عشق" است و آنچه ميگذرد "عمر"

پس بيا و ببين که چقدر عاشقم حتي اگر با شلاق جدائي تنبيهم کني

چون ميدانم بي تو برايم امنيت نيست

اي آرام بخش وجودم! بيا و باورکن چشمانم فقط تورا ميبيند و دلم فقط

بهانه تورا ميگيرد و من عاشق فقط دلم به نگاه تو خوش است؛

...حتي اگر مستانه ترين چشمها را مقابل ديدگانم خمار کنند من فقط

ناز چشمان تورا ميخواهم

با تمام وجودم نام تورا ميبرم و با تمام احساسم برايت مينويسم که....

.... دوستت دارم

upsara


ببخشید؛ بابت همه چیز...

بابت اشک ها و لبخندهایی که برایت به یادگار گذاشتم,

برای خاطراتی که از خود در قلبت باقی گذاشتم.

ببخشید که خواستم برایت ستاره شوم,

همان ستاره ی پر نوری که شب ها همه از پشت پنجره ی تنهایی به آن چشم می دوزند...

ببخشید که خواستم دوستت بدارم ؛

که خواستم تو را ؛

وجودت را ؛

نگاهت را؛

صدایت را ؛

دست هایت را ؛

اشک هایت را باور کنم.

گناه من بزرگ است می دانم ؛و تو نیز بزرگی ...

آنقدر بزرگ که گناه من در تو کوچک می شود...

من از تو سپاسگزارم ؛

که زندگی دوباره به من هدیه دادی؛

که چندین شب برایم ترانه شدی ؛

که چندین روز برایم بهانه شدی....

که اجازه دادی سیب تنهاییم را با تو تقسیم کنم.

 

upsara


تو را من چشم در راهم شباهنگام

كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم
تو را من چشم در راهم .

شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران
خفتگانند

در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم

                                                                                                          نيما يوشيج



هيچ کس نفهميد...

شايد شيطان ، عاشق حوا شده بود...

که به آدم سجده نکرد...

                                                                      



متن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنید

همه جا عطرتو پیچیده ، تنها صدای تو را میشنوم ، جایت در کنارم خالیست
شاخه گلی را به جای تو میگذارم تا دیگر جایت خالی نباشد، تا دیگر تنها نباشم…
تمام احساساتم سهم تو است ، جای تو تا ابد ، تا همیشه در قلب من است
کاش برایت کم نباشم ، کاش برایت با ارزش باشم تا حسرتی در دلم نماند، تا با خیال راحت قلبم عاشقت بماند
قلبم تنها با تو زنده است ، تو گلی و نفس میدهی به باغچه دلم…
این تمام احساسات من است ، لیاقتت بیش از اینهاست ، این تمام دار و ندار من است….
در این کویر خشک و بی محبت یافتن گلی مثل تو معجزه بود ،
دیدن باوفایی مثل تو رویا بود، با تو بودن افسانه بود
حالا تو یک معجزه ای در قلب عاشق من ، تو زیباترین حادثه ای که تا ابد میمانی در قلب من…
کاش برایت همیشگی باشم ، همیشه همینگونه باشی و من تو را داشته باشم
تو را داشته باشم برای نفس کشیدن ، برای عشق ورزیدن ، برای ماندن
تو آمدی و دلم از غمها رها شد ، حالا احساساتم با تو زیبا شده ، عشق آمده و دلم غرق در امواج مهربانی هایت شده….
به تو پناه آورده ام ای چشمه زلال دلم ، به تو پناه آورده ام ای بود و نبودم ، مرا در میان خودت بگیر تا اسیر آغوشت شوم ، تا برای همیشه پشت میله های آن آغوش گرمت زندانی باشم…

upsara

                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 0:0  توسط masoome  | 

رسیدن....


دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

 قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

 چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

 عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

 دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

 درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند

 پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

عاشقانه دوستت خواهم داشت



دو خط موازی زاییده شدند.

پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.
آن وقت چشمشان به یکدیگر افتاد.
و در همان یک نگاه قلبشان تپید ومهر یکدیگر را در سینه جای دادند.
خط اولی نگاهی پر معنا به خط دوم کرد و گفت:
ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم....
خط دومی از هیجان لرزید.
خط اولی...... و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ..من روزها کار میکنم.

میتوانیم خط کنار یک جاده متروک شویم

یا خط کنار یک نرده بام

خط دومی گفت من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم
یا خط کنار یک نیمکت در یک پارک کوچک خلوت...!
چه شغل شاعرانه ای...!

در همین لحظه معلم فریاد زد:دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند،بچه ها هم تکرار کردند.



لبخند بزن! بدون انتظار پاسخی از دنیا. بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده ات میشود که به جای پاسخ لبخندت با تمام سازهایت میرقصد

(چارلی چاپلین)

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت 21:36  توسط fateme  | 

عشق یه پلی بین قلب من و قلب تو


upsara

دلم میخواست همه دنیا ماله من وتو می شد

میدونم که هیچ چیز حتی مرگ هم نمیتونه بین قلب هامون فاصله بندازه

ولی اینکه از هم دوریم خیلی برام سخته

میترسم از دستت بدم

کاشکی هیچوقت بزرگ نمیشدیم کاشکی میدونستم چه جوری فاصله های بین مون رو خراب کنم و به تو برسم

دوست داشتم همیشه مهربون باشی

زندگیم با وجود تو معنا پیدا کرد و اوج گرفت

یه جورایی نجاتم دادی از سردرگمی

تنها آرزوم اینه که حتی اگه نخواستی مال من باشی همیشه دوستم داشته باشی

هیچوقت نتونستم اون احساس قشنگی رو که بهت دارم برات شرح بدم ولیاینو مطمئن باش که همیشه توی قلبم number 1 هستی تا ابد هم درحد مرگ عاشقتم نفسم

upsara


بی خبر می آیم 

ترسم که پاسبان را خبر کنی 

به جرم حبس نفست 

و 

شاید هم اسارت روحت 

با شادی تو لبخند بر لبانم نقش می بندد 

بگذار برود هر آنچه دلتنگی هست

من می آیم اما ....

چه فایده که تو نمی مانی 

گویا با هر آمدنی رفتنی هست.

ما با همیم ...

گرچه دور اما 

نزدیکتر از هر نفس به هم 

همین ما را بس است 

آری من برای همیشه دوستت خواهم داشت

upsara

 

و بی خبر می آیی.

نفسم حبس می شود

تو مثل همیشه می خندی

روحم در حال پرواز است و ناگه با کلامی به این تن خسته برش می گردانی.

در پوست خود نمی گنجم

به دنبال دلتنگیم - همدم همیشگیم - میگردم تا خبرآمدنت را با او بگویم.

پیدایش نکردم. چه بهتر

کاش همیشه می آمدی

کاش این قصه مردن و زنده شدن تکرار نمی شد.

از رفتن تا آمدنی دیگر.

بگذریم.

فعلا مجال گلایه نیست.

من حالا خوشحال ترینم و لبریز از خنده تو که قلبم را نوازش می دهد.

آری٬

تو هنوز مرا دوست داری.


+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 23:22  توسط masoome  | 

در آغوشم بگیر


گفته بودم که اگـر بـوسه دهی توبه کنم

و دگــر بــار از ایــن گـونـه خـطـاهـا نـکنـم

بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من

تـوبه کـردم کـه دگـر تـوبـه بـی جـا نکنـم

upsara



در آغوشم بگیر

بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم

نگاهم کن والتماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پایت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن

تنها تو را می خواهم

بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

                                           و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم


upsara

 اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش می کردی

تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

چشمهایم را می شستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم


نگاهت را تا ابد بر من می دوختی 

تا من بر سکوت نگاه تو 

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.


ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمی شکستی

گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

لحظه ای مرا نمی آزردی

که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای

و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.


ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

همه چیز را فدایم می کردی 

همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای 

و سال ها برایش گریسته ای.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی 

غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

دوستم می داشتی 

همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.


کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم 

و مرا از این عذاب رها می کردی

ای کاش تمام اینها را می دانستی . . .


+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 12:46  توسط masoome  | 

حرف های یک عاشق

upsara

یک دلیل برای عاشق شدنم ، یک بهانه برای زنده ماندنم ،

تویی آن دلیل و بهانه عاشقانه
یک هوای عاشقانه برای با تو بودن، همین هوای بارانی ،دستت درون دستهای من ، این است همان آرزوی رویایی
این نفسی که در سینه ام است ، این قلبی که با تو به آرزوهایش رسیده است ، این وجودی که محتاج وجود تو است ، این احساسات،همه در عشق تو جا گرفته است
ببین عشق تو چقدر مقدس است که زندگی ام با تو دوباره جان گرفته است
ببین چقدر دوستت دارم که خوشبختی را از لحظه ای که آمدی دیدم ، حس کردم  و باورش کردم!
باور کردم که حضور تو در زندگی ام یک حادثه نبود ،روزی تو می آمدی، با اینکه من حتی فکر داشتن تو را هم نمیکردم
روزی که آمدی چه روز دلنشینی بود، روزی که بهم میرسیم چه روز مقدسی خواهد بود و روزی که از عشق هم میمیرم چه روز عاشقانه ایست
به عشق همان روز ،روز از عشق هم مردن، اینک عاشقانه همدیگر را میپرستیم تا به دنیا بگوییم این ما هستیم که عاشق همیم!
دلیلی نمیبینم برای زنده ماندن اگر تو نباشی ، نمیخواهم حتی یک لحظه نیز در فکر نماندن باشیم!
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم
عزیزم بیا در آغوشم ،تو مال منی ، آرام باش که تو تا آخر دنیا ، دنیای منی ، بارها گفته ام و خودت هم میدانی که زندگی منی ، پس این هم بدان تو آخرین کسی خواهی بود که قبل از مردنم او راخواهم دید!

upsara

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 10:52  توسط fateme  | 

میخوام بگم بهت که....

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی توقلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!


upsara


اگه دلم تنگ ميشه خيلي برات منو ببخش

اگه نگام گم ميشه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شباستاره ها رو ميشمرم

اگه همش پيش همه بهت ميگم دوست دارم

منو ببخش اگه تو رو ميسپارمت دست خدا

اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما

منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم

تو يه فرشته اي و من خيلي باشم يه آدمم

منو ببخش اگه فقط ميخوام بشي مال خودم

  ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم

+ نوشته شده در  جمعه 1 مهر1390ساعت 20:54  توسط masoome  |